اضطراب

و خدا آدم را آفرید

او را مردی آفرید و از خاطره محرومش کرد

مرد بی کودکی بی گذشته

(بی اشک و بی لبخند)

مردی بیرون آمده از هیچ

حوا از خواب آدم بیرون شد پهلوی او بیدار شد که

خدا می خواست زنی بچگی نکرده

رشد بلوغ تنش را ندیده باشد

                                        ( آدم زایش اضطراب، ادموند ژابه ترجمه کیوان طهماسبیان)

.... و انسان زاده اضطراب شد. اولین واکنش به این اضطراب گریه. دومین واکنش پناه بردن به یک آغوش امن، مادر. و کم کم دیدن جهان. اول می بینی بعد حس می کنی و هر سختی و بی رحمی خدشه ای است روی روحت...

اونوقت که گریه می کنی می گن دیگه بزرگ شدی، خجالت بکش، محکم باش، قوی باش، باست،و می فهمی محکم و قوی بودن یعنی بی رحم بودن چون وقتی ضرب بزنی ضربه نمی خوری

و شروع می کنی به لبخند زدن و پشت یک نقاب قایم می شی و در بالماسکه بزرگترهها شرکت می کنی و مرتب می گی متشکرم، خواهش می کنم.....

اما هیچوقت خودتو نمی بخشی و هر روز در دریایی از اضطراب غرق می شی و فراموش می کنی اشک را چون

گرگها گریه نمی کنند

 

باران

باران که گرفت صورتم را شستم               دلتنگی تلخ عزلتم را شستم

من ندیدم قطره ای باران را که غمگین به زمین بیاد اما دیدم وقتی تو اشکهای یکی گم میشن اونوقت نمی دونی اشکند یا بارون فرق چندانی هم ندارند چون هر دو زاده دلی گرفته و ابریند. هیچوقت زمین باهات همدردی نمی کنه اما آسمون دل دیدن اشکهاتو نداره زمین سخته و تاریک. و مردمان زمینی..... و خداوند در آسمانهاست.

 وقتی زیر بارون گریه می کنی انگار آسمون اشکهای آدم را پاک می کنه یا می باره که از چشمهات عقب نمونه وقتی بارون میاد مطمئنم یه جایی یه دلی شکسته و این دل تنها هم صحبتش شده صاحب عرش اعلا و آسمون واسط این هم صحبتی. دلی می شکنه ابری می غره و چک چک چک.... خدا با بارونش اشکها را پاک می کنه و دلها را از غم آزاد اما..

آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است....

کهربا

من نه خود می روم او مرا می کشد

کاه سر گشته را کهربا می کشد

چون گریبان ز چنگش رها می کنم

دامنم را به قهر از قفا می کشد

دست و پا می زنم می رباید سرم

سر رها می کنم دست و پا می کشد

گفتم این عشق اگر وا گذار مرا

گفت اگر واگذارم وفا می کشد

گفتم این گوش نهان خفته زیر زبان

حرف نا گفته را از خفا می کشد

گفت از آن پیشتر این مشام نهان

بوی اندیشه را در هوا می کشد

لذت نان شدن زیر دندان او

گندمم را سوی آسیا می کشد

سایه او شدم چون گریزم از او؟

در پی اش می روم تا کجا می کشد

                                                                                              

 (ه.ا. سایه)